پارت نوزده :

_ خوبه چندروز برم شرایط رو بسنجم اگه مطمئن شدم درسته و می‌خوام ادامه بدم اونوقت بهش بگم ها؟
ماه‌منیر به شور جوانی او واقف بود، از طرفی خود زخم‌خورده‌ی تعصبات بی‌پایه و اساسی بود که دختران را ملزم به اطاعت می‌کرد، می‌دانست فرامرز به راحتی بااین موضوع کنار نمی‌آید و روجا حق دارد دنیایی فراتر از آنچه پدرش برایش مقرر کرده را هم تجربه کند تا به پختگی برسد. حداقل نظر او این‌گونه بود و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هناسه

    2

    نویسنده جون ممنون بابت رمان بی نظیرت.خییییلی بیشتر از خیلی عالیه.فقط من یک سااعت پیش باهاش آشنا شدم. تو رو خدا از رایگان بودن بر ندارید تا من در چند روز آیندا بخونمش .خواهش میکنم سپاس از شما

    ۷ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنون از لطفت هناسه جان❤️... ای وای من دلم نمیاد وقتی یکی نصفه خونده ببندم فقط زودتر بخونید مرسی😥

    ۷ ماه پیش
  • هناسه

    0

    آره زود میخونم.الان پارت ۸۰ ام.انقدر که جذاب و بی نقص نوشتید ،ننیتونم گوشی رو زمین بذارم. الان بزنم شارژ بشه و برم غذا ب ا شوهر جان درست کنم و زودی بیام بخونم. بازم سپاس بوس

    ۷ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    لطف داری گلم❤️

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    نره اونجاکاردستش بده بیچاره هدی اسیرش شده🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!